داستان بچه های عمه

بچه های عمه
من مانی هستم و این قصه مربوط به حدود 7 سال پیش منه. یعنی این قصه از 7 سال پیش شروع شده و هنوز هم ادامه داره. اون وقتها من فقط 13سالم بود و هم خیلی خوشگل بودم و هم خیلی چشم دنبال من بود. من سه تا پسر عمه دارم اسم بزرگه صادقه که از من 6 سال بزرگ تره. وسطیه سعیده که فقط سه سال از من بزرگ تره و آخری سامان که یک سال از من کوچیک تره. یه دختر عمه دارم به اسم مینا که اون هم سه سال از من کوچیک تره. اون وقتا دوتا پسر عمه بزرگ من هر دوتا شون چشمشون دنبال من بود و هر وقت فرصتی پیش می اومد به هر بهانه ای شده توی بازی یا خودشون رو به من می چسبوندن یا منو دستمالی می کردن. ولی این کار رو طوری انجام می دادن که اون یکی متوجه نشه. راستش اون وقتها من از این موضوع ناراحت می شدم و هر وقت می خواستیم بریم به شهر اون ها هزار تا بهانه می آوردم ولی هیچ وقت بهانه هام نمی گرفت و همیشه اون چند وقتی رو که اونجا بودم گوشه گیر می شدم. تا این که صادق رفت سربازی و اون هم افتاد تهران. هر وقت مرخصی آخر هفته می گرفت می اومد خونه ما و شب توی اطاق من می خوابید. من هم ازش می ترسیدم. چون می ترسیدم که ترتیب من رو بده. ولی اون وقتی می اومد خونه ما کاری به من نداشت و وقتی هم که می خوابیدیم با این که توی یه اطاق می خوابیدیم و کنار هم روی تخت من به من دست نمی زد. فقط بعضی وقتها منو بغل می کرد و یه ماچم می کرد. تقریبا سه ماه از سربازیش می گذشت و هفته ای یک بار اومده بود و من که دیده بودم کاری به من نداره دیگه اعتمادم بهش جلب شده بود و ازش نمی ترسیدم و بیشتر باهاش حرف می زدم. یک شب که داشتیم با هم حرف می زدیم دیدم سر حرف رو کشید به این که ازدواج چیز خوبیه و آدم باید ازدواج کنه و در نهایت به دوست دختر و از دوست دختر من پرسید. منم که دوست دختر نداشتم کم آوردم ولی اون همین طور حرف زد و از ارتباط دختر و پسر و خیلی چیزا که من خیلی خوشم اومده بود و یه کم هم راست کرده بودم. اون شب وقت خواب دستش رو انداخت دور گردنم من هم به روی خودم نیاوردم و برای این که کم نیارم منم دستم رو انداختم دور گردنش. اون یواش دستش رو به کیر من زد و من اولش گفتم نکن بابا این چه کاریه. ولی چون خیلی هوسی بودم و اون هم به کیرم دست می زد خوشم اومده بود. تا این که یواش یواش شورتامون اومد پایین و کیرامون رو گذاشتیم روی هم. البته مال من در مقابل مال اون فقط یه دودول بود. چون مال اون واقعا خیلی کلفت و بلند بود. بعد هم از هم لب گرفتیم. بعد اون پشتش رو به من کرد و گفت کیرم رو بزارم لای کونش. من هم که خیلی خوشم اومده بود این کار رو کردم. بعد هم نوبت اون شد و اون شب چند بار جاهامون رو عوض کردیم. تا این که اون آبش اومد و دیگه خوابیدیم. از ماجرای اون شب خیلی خوشم اومده بود. از فردا که رفت تا هفته دیگه همش منتظر بودم که بیاد. تا این که باز پنج شنبه شد و صادق اومد و باز همون کارها ولی این بار من بیشتر پشتم به اون بود. یه حسی داشتم که وقتی کیرش لای پام بود بیشتر خوشم می اومد. دیگه کارمون همین بود. اون دو سال توی تهران سرباز بود و توی این دوسال هر هفته می اومد خونه ما و با هم بودیم. اواخر دیگه وقتی می خوابیدیم من پشتم رو بهش می کردم و اون می چسبید به من و کیرش رو می انداخت لای پام و کیر من رو می گرفت توی دستش و با من حال می کرد. چند بار خواست که داخلم کنه. وقتی به کونم فشار می آورد خیلی خوشم می اومد. اما تا یه کم می خواست داخلم بشه چون کیرش خیلی بزرگ بود طاقت نمی آوردم و همیشه بعد از یه کم فشار آخر آب صادق لای کون من می ریخت و آب من روی دست اون. تا این که سه ماه آخر سربازیش به شهر خودشون منتقل شد و دو ماه بعد از این که منتقل شد ازدواج کرد. من خیلی توی کف بودم. آخه تازه توی اون دو سال که با صادق بودم فقط چند بار آخر آبم اومده بود و مزه حال رو چشیده بودم. تا این که برای عروسی دعوتمون کردن. وقتی که رفتیم اونجا همش توی کف بودم. دلم خوش بود به این که سعید هم چشمش دنبال من بوده و البته توی این مدت که من با صادق بودم چند باری پیش اومده بود که با سعید تنها شده بودیم یا وسط بازی منو دستمالی کرده بود. ولی من برعکس قبل بهش خندیده بودم ولی بیشتر از این فرصت پیش نیومده بود. توی عروسی هم حسابی سرش شلوغ بود تا این که آخر شب چند تا خونه رو گرفته بودن که مهمونا اون جا بخوابن. همه مهمونا رو که فرستاد ، یکی از خونه ها که مال خودشون بود خالی موند و کسی رو اونجا نفرستاد و به من گفت: جایی نرو شب می خوایم بریم با بچه ها صفا کنیم. منظورش مشروب خوری و این حرفا بود. ولی من که تا اون موقع اصلا مشروب نخورده بودم و فقط خالی بسته بودم می ترسیدم که با دوستای اون بریم مشروب خوری و دلم هم بیشتر از مشروب خوردن چیز دیگه ای می خواست. بهش گفتم: حال این حرفا رو ندارم بابا. من دلم می خواد یه جا که کسی نباشه راحت بخوابیم... و بخوابیم رو طوری گفتم که فهمید منظورم خودم و خودشه. اون هم یه نگاهی به من انداخت و گفت: پس صبر کن. وقتی همه رفتن ما هم رفتیم توی خونه. هیچ کس نبود. من رفتم دستشویی و اومدم دیدم که روی زمین جا برای خوابیدن انداخته. ازش پرسیدم: کسی دیگه هم میاد اینجا؟ گفت: نه چطور مگه؟ گفتم: آخه من عادت دارم با شورت بخوابم. اون هم گفت: اتفاقا من هم اگه لباس تنم باشه خوابم نمی بره. واسه همین هم اومدم این جا که راحت بخوابیم و خودش رفت دستشویی. من زود چراغ رو خاموش کردم و لخت شدم و با یه شورت رفتم زیر لحاف و پشتم رو کردم به سمت جایی که اون قرار بود بخوابه. سعید وقتی اومد لخت شد و رفت زیر لحاف. من همش منتظر بودم که بیاد به سمتم. دلم آشوب بود. دلم می خواست زودتر کیرش رو لای پاهام حس کنم. آخه می دونستم که کیر سعید هم مثل صادق بزرگه. کیراشون واقعا افسانه ای بود. ولی هر چی منتظر شدم نیومد. یه کم خودم رو تکون دادم ولی انگار روش نمی شد. شاید هم فکر می کرد ممکنه مثلا ناراحت بشم. واسه همین هم پرسید: مانی خوابیدی؟ من توی همون حالت که پشتم به سعید بود یه کم رفتم به سمتش. فاصلمون خیلی کم شده بود و گفتم: نه خوابم نمی بره. گفت: چرا؟ گفتم: خیلی خسته ام. باز کاری نکرد. گفتم: سعید اون دختره که جلوی عروس می رقصید کی بود؟ گفت: کدوم؟ گفتم: همون که دامن کوتاه پوشیده بود. دامنش می رفت بالا شورتش معلوم می شد. یه دفعه از حالت طاق باز به پهلو شد و گفت: دختره فلانیه. گفتم: چه هیکلی داشت. گفت: آره و آروم یه کم به من نزدیک شد. تقریبا کیرش به باسنم می خورد. من خودم رو تکون دادم و با این تکون اون قدر رفتم به سمتش که سفتی کیرش رو روی کپلم حس کردم و گفتم: وای چه هیکلی داشت. سعید هم فهمیده بود که من هم دلم می خواد. دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: آره. ولی باز هم هیچ کاری نکرد. نمی دونم اون همه شیطنت وقت بازی کجا رفته بود. من باسنم رو به کیرش چسبوندم و یه کم باسنم رو تکون دادم و آروم گفتم: تو فکر دختره ای؟ گفت: برای چی؟ گفتم: آخه کیرت سفت شده. چه خوبه و دستم رو بردم پشت خودم و کیرش رو گرفتم. اون هم دستش رو گذاشت روی باسنم و گفت: دوست داری؟ من باسنم رو تکون دادم و گفتم: آره... اون شب تا صبح سه یا شاید هم چهار بار با من حال کرد و آخرین بار سر کیرش داخلم شد. با این که کیرش چیزی از کیر صادق کم نداشت ولی همون شب اول داخلم شد. این اولین باری بود که کیر داخلم می شد. اون هم یه چنین کیری اون قدر هم با مهارت داخلم کرد که انگار داره لذت دنیا رو داخلم می کنه ولی سرش که داخلم شد دیگه طاقت نیاوردم و نتونستم همش رو تحمل کنم. اما دلم نمی خواست که بیرون بیاره. به خاطر همین هم فقط همون اندازه سر کیرش رو عقب و جلو می برد تا این که آبش برای بار سوم یا چهارم اومد و آب من هم برای بار دوم ریخت توی دستش و همون طوری خوابیدیم. یک هفته اون جا بودیم و توی اون یه هفته هر شب کارمون همین بود که می رفتیم ولی با این فرق که وقتی من پشتم رو به سعید می کردم دیگه این قدر خجالت نمی کشید. زود بغلم می کرد. چند دقیقه کیرش رو لای پام میذاشت. وقتی خوب شهوتی می شدم سوراخم رو با زبونش لیز می کرد و آروم آروم داخلم می کرد ولی بیشتر از نصف کیرش داخلم نمی شد و با این که توی اون هفته هر شب چند بار داخلم می کرد ولی با این حال فقط نصف کیرش داخلم می شد. حدود دو سال هم با سعید بودم و ازش خیلی لذت می بردم. دیگه من شده بودم 17 ساله و یکی دو تا هم دوست دختر داشتم که گاهی با اونا حال می کردم. اما وقتی با سعید بودم یه چیز دیگه بود. سعید سربازیش رو توی شهر خودشون بود و ما توی این دو سال تقریبا ماهی یک یا دو بار هم رو می دیدیم و برای این که خیلی دیر هم رو می دیدیم هر وقت با هم بودیم دو سه بار منو حسابی می کرد. دیگه اواخر دلم می خواست همه کیرش داخلم بشه و همیشه وقتی زیرش بودم فقط ازش می خواستم بیشتر فشارم بده. ولی با این حال هیچ وقت همه کیرش داخلم نشد. تا این که یه روز شنیدیم سعید هم ازدواج کرد. توی عروسیش خیلی به من بد گذشت. وقتی عروسیش تموم شد اومدیم خونه. همش دلم می خواست با یکی دوست بشم. چون دیگه کسی نبود تا این که دانشگاه قبول شدم. توی دانشگاه با یکی آشنا شدم و با اون طرح رفاقت ریختم. اولین باری که با هم تنها شدیم فهمیدم که اون هم بیشتر دلش می خواد بده تا این که بکنه. ولی خوب از هیچ بهتر بود. با اون یه شش ماهی با هم بودیم ولی ازش لذت حسابی نمی بردم. تا این که یه روز عمه ام با دخترش و پسرش اومدن خونه ما. مینا یه دختر تپل و سفید و با این که تپل بود حتی یه ذره شکم نداشت. پسر عمه ام بیرون کار داشت و رفت. من هم اومده بودم بیرون. سر محل بودم که دیدم عمه ام با مادرم دارن میرن. گفتم: کجا؟ گفت که می خوان برن که به چند تا از فامیل ها که نزدیک بودن سر بزنن. منم سریع اومدم خونه تا به دختر عمه ام یه سر بزنم. وقتی اومدم خونه دیدم دختر عمه ام خوابه و دامنش رفته بالا و همه پاهاش و حتی شورتش افتاده بیرون. بد جوری هوس کردم که که حالا که همه بدنش رو می تونم ببینم کسش رو هم ببینم. آروم خوابیدم کنارش و دستم رو گذاشتم روی کسش. وای اون قدر گرم بود که کیف کردم. یواش دستم رو بردم به سمت کش شورتش و یواش شورتش رو یه کم آوردم پایین. دیدم اصلا متوجه نشده. بیشتر آوردم پایین. دیگه تقریبا کسش کاملا معلوم بود. دستم رو گذاشتم روش و انگشت دومیم رو گذاشت لای کسش. یه کم تر بود. دیگه داشتم می مردم. اصلا حواسم نبود. دلم آتیش شده بود. بد جوری هوس کردم کسش رو ببوسم. تا بلند شدم چشمم افتاد توی چشم مینا که با حالت خواب آلوده داره چشمای منو نگاه می کنه. فکر کردم خوابه. زود برگشتم و چشام رو بستم. یه دقیقه گذشت. دیدم صدایی نیومد. گفتم برم اما تا چشمم به شورت پایین اومده مینا افتاد باز دلم آشوب شد. دوباره دستم رو گذاشتم روی کسش. کیرم داشت منفجر می شد. با این که من با دخترها قبلا هم تنها بودم و چند بار با دوست دخترام حال کرده بودم و کسشون رو هم دیده بودم و هم بوسیده بودم و هم لیسیده بودم ولی این کس به نظرم خیلی زیبا بود. دوباره خیز برداشتم که ببوسمش. یه نگاه به مینا کردم. چشماش بسته بود. لبم رو گذاشتم وسط کسش و بوسیدم. وای چه لذتی داشت. دلم خواست زبونم رو به وسطش بزنم. سریع زبونم رو به وسط کسش کشیدم و زود برگشتم سر جام. دیدم مینا داره تکون می خوره. چشام رو بستم. یه دفعه حس کردم انگار یه چیزی بالای سرمه. اولش ترسیدم. چشام رو باز کنم ولی دیم صدایی نمیاد. آروم یه چشمم رو باز کردم. یه چیزی جلوی چشمم بود. اون چشمم رو هم باز کردم. نه واقعا یه کس جلوی چشمم بود. دیدم مینا دوتا زانوهاش دو طرف سر منه و کسش با صورت من فقط چند سانت فاصله داره. حسابی کف کرده بودم. دوباره که نگاه کردم دیدم مینا با دو تا دستاش دو طرف صورت من رو گرفت و آروم نشست روی دهنم. حسابی کسش رو خوردم. بعد بلند شدم و خوابوندمش. همه بدنش رو لیسیدم و کیرم رو گذاشتم دم کسش. فقط به اندازه سر کیرم داخل کسش کردم چون قبلا هم این کار رو کرده بودم و می دونستم با فقط سر کیر پرده بکارت پاره نمی شه. (البته از خواننده ها می خوام اگه خواستن این کار رو تجربه کنن خیلی احتیاط کنن) و بعد هم مینا ترسید که کنترلم رو از دست بدم و همه کیرم رو داخلش کنم و به من فهموند که ادامه ندم و آروم برگشت و من افتادم به جون کونش و بدون کوچکترین ملاحظه تا آخر داخل کونش کردم. خیلی با هم حال کردیم. وقتی که آبم داشت می اومد ازم خواست که همه آبم رو داخل کونش بریزم و من هم برای قدردانی از این حالی که به من داده بود اطاعت کردم. بعد هم دو باره کس و کونش رو بوسیدم و سریع قبل از این که کسی بیاد اومدم بیرون. راستش وقتی اومدم بیرون به این فکر می کردم که تو نیکی می کن و در دجله انداز... اصلا فکرش رو هم نمی کردم که یه روز مینا رو بکنم. یعنی وقتی داشتم کسش رو دستمالی می کردم فکر می کردم اگه بیدار بشه پدرم در میاد. اما این طوری نشد. تا این که همه اومدن و بعد از خوردن شام من وسامان رفتیم توی اطاق من. همون اطاقی که صادق توی اون دو سالی که باهاش بودم توی اون اطاق من رو می کرد و بعد از اون سعید چندین بار توی اون دو سالی که باهاش بودم من رو توی همون اطاق کرده بود. وقتی رفتیم توی تخت من حس کردم که بوی سعید و صادق از تن سامان هم بلند می شه. سامان برعکس دو تا داشاش هم خنده رو بود و هم پررو و هم بذله گو و معلوم بود که آتیشش خیلی تنده. چون به محض این که بدن لخت من رو دید کیرش راست شد و بدون مقدمه اومد و دستش رو گذاشت رو باسنم و گفت: لامصب تو که از خوش بدنی دست هر چی دختره از پشت بستی. می خواستم بگم اگه بدن مینا رو دیده بودی این حرف رو نمی زدی. ولی چیزی نگفتم و پشتم رو بهش کردم و گفتم: قابل نداره و اون هم سریع لبش رو گذاشت روی باسنم و گفت: قربون صاحبش برم. فکر می کرد شوخی می کنم و اون هم شوخی می کرد. چراغ رو که خاموش کردیم. پشتم رو بهش کردم ولی اون می خواست بخوابه. یاد صادق و لای پا گذاشتناش سعید وداخل کردناش افتاده بودم و از طرفی وقتی یاد کس مینا که چند ساعت پیش کرده بودم. اصلا دلم نمی خواست بخوابم. از طرفی این فکر تو سرم افتاده بود که باید این رو هم امتحان کنم. این بچه های عمه ام همشون با من رابطه داشتن و از همشون بیشترین لذت رو بردم. اما این آخری هم از من کوچیک تر بود هم از دو تا داداشاش جسور تر بود. می ترسیدم که باعث بشه آبروم بره. برگشتم. سامان بیدار بود. گفتم: کجا رفته بودی؟ گفت: کار داشتم. گفتم: راستش رو بگو. با دوست دخترت قرار داشتی و حرف رو کشیدم به روابط جنسی و همون طور که با صادق کیرامون رو روی هم گذاشته بودیم با این هم همون طور شروع کردیم. چیزی که جالب بود این بود که سامان هم مثل داداشاش وقتی توی رختخواب می رفت خجالتی می شد و مثل اونا هم کیرش خیلی بزرگ بود و هم خیلی آتیشی بود. وقتی حسابی کیرامون رو روی هم گذاشتیم کیرش رو گرفتم یه کم مالیدم. بعد گذاشتمش لای پاهام تا گرمی کیرش رو لای پاهام حس کردم گرم شدم. گر گرفتم. دیگه طاقت نیاوردم. برگشتم. سامان باورش نمی شد که من خودم برگردم و کونم رو بزارم توی بغلش. هاج و واج مونده بود. من دوباره کیرش رو گرفتم و گذاشتم لای پام. دستم رو از جلو آوردم و سر کیرش رو که از لای پاهام رد شده بود و به بیضه هام می خورد گرفتم. سامان دستش رو انداخت دور کمرم خودش رو چسبوند به من و بیشتر خودم رو فشار دادم توی بغلش. سرش رو گذاشت دم گوشم گفت: مال من شدی؟ گفتم: می خوام مال تو بشم. گفت: دوستت دارم. داداشاش هیچ وقت این حرف رو به من نزده بودن. صورتم رو چسبوندم به صورتش. باسنم رو بیشتر فشار دادم توی بغلش. سرم رو برگردوندم. لبش رو گذاشت روی لبم. لباش خیلی داغ بود. داداشاش این کار رو هم نکرده بودن. خیلی خوب بود. زبونش می رفت توی دهنم. لبش رو گذاشت پشت گردنم. پشت گردنم رو بوسید. دستم روبردم عقب. کیرش رو گرفتم و گذاشتم روی سوراخ کونم. لبش رو گذاشت دم گوشم و گفت: دوستش داری؟ همون حرفی که وقتی این کار رو می کردم صادق و سعید هم می گفتن. گفتم: کونم دوستش داره. یه کم به کونم فشار داد و دستش رو گذاشت روی باسنم و گفت: جون. گفتم: دوستش داری؟ گفت: آره می میرم براش. دستم رو زدم به کیرش و گفتم: اینم دوستش داره؟ گفت: آره. دلش می خواد توش باشه. گفتم: پس زود باش بفرستش تو. اونم فشار رو بیشتر کرد. داخل نمی شد. بیشتر فشار داد. بازم داخل نمی شد. سامان می ترسید دردم بیاد. تا می گفتم: آخ صبر می کرد. گفتم: سامان می خوامش. داخلم کن. گفت: دردت نمیاد؟ گفتم: من عاشق دردشم. بزار دردم بیاد تا کیف کنم. سامان دستش رو گذاشت کنار کیرش و آروم و پیوسته فشار می داد. کونم داشت منفجر می شد. درد پیچیده بود توش و من داشتم از شدت لذت بی هوش می شدم. سرش که داخلم شد دیگه اختیارم دست خودم نبود. گفتم: آآآآآخ خ خ سامان صبر کرد و یه کم باسنم رو مالید. گفتم: فشارم بده. بازم می خوام. سامان بازم فشارم داد. دیگه درد توی کونم موج می زد و هر لحظه لذت منوبیشتر می کرد. کیر سامان کلفت تر از کیر داداشاش بود. ولی یه کم کوتاه تر بود. تا نصفش داخلم شده بود. انگار ته کیرش کلفت تر بود. چون هر چی بیشتر داخلم می شد بیشتر دردم می اومد. سامان بازم صبر کرد. باز من گفتم: می خوام. تا آخرش داخلم کن و سامان بازم فشار داد. با یه دستش یه طرف کونم رو باز نگه داشته بود و من اون طرفش رو براش باز نگه داشتم تا همه کیرش داخلم بشه. دیگه همه کیرش داخلم شده بود. گفتم: بازم فشارم بده و اون بازم فشارم داد تا این که دلش رو روی سوراخ کونم حس کردم. دوباره بی اختیار گفتم: آآآآخ خ خ خ. سامان گفت: جون. قربون آخ گفتنت برم. گفتم: سامان منو بگا. سامان آروم کیرش رو تا نصفه بیرون کشید و دو باره آروم داخلم کرد. باز درد پیچید توی کونم. دیگه مطمئن بودم که کیر سامان به انتهاش که می رسه کلفت تر می شه. باز تا آخر داخلم کرد. دوباره گفتم: سامان منو بگا. سامان بازم آروم کیرش روبیرون کشید ولی این بار تا آخر کیرش رو بیرون آورد. طوری که فقط کلاهکش داخلم بود و دو باره تا آخر داخلم کرد. با این که راه کونم باز شده بود هر بار که داخلم می کرد درد شیرین کیرش می پیچید توی کونم. باز تا آخر داخلم کرد و من بازم بی اختیار گفتم: آآآآخ خ خ خ. منو بگا. دیگه حس کردم که می خواد آبم بیاد. گفتم: تند تر بگا سامان. این بار همه کیرش رو بیرون کشید. کاملا خالی شدم ولی تا همه کیرش بیرون اومد بلافاصله و سریع تا آخر همه کیرش رو داخلم کرد با مهارت زیادی منو خالی و پر کرد. لذت عجیبی بهم داد. دیگه فقط می گفتم: بگا ، منو بگا و سامان با سرعت و محکم منو خالی و پر می کرد. ضربه های بیضه سامان که از پشت به بیضه هام می خورد لذت منو بیشتر می کرد تا این که لبش رو گذاشت دم گوشم و گفت: دارم میام. گفتم: بریز داخلم. سامان کیر منو توی دستش گرفت و چند بار دیگه با ضربه منو خالی و پر کرد و بار آخر با همه قدرتش تا آخر فشارم داد و دستش رو محکم دور کمرم حلقه کرد و کیرم رو هم توی دستش فشار داد و همه آبش رو داخل کونم خالی کرد. توی همین لحظه آب من هم با شتاب ریخت روی دست سامان. ولی سامان منو ول نکرد. محکم منو چسبیده بود تا آخرین قطره آبش داخلم ریخت و دو باره شروع کرد به عقب و جلو بردن کیرش توی کونم. من از این که این قدر از کونم خوشش اومده خیلی لذت برده بودم و چیزی نگفتم و سامان یه بار دیگه با عقب و جلو بردن کیرش رو توی کونم دوباره راست کرد و یه بار دیگه منو گایید و این بار بعد از این که همه آبش داخلم خالی شد بهم گفت: مال من شدی. گفتم: آره مال تو شدم. گفت: دوستت دارم. منم آروم اومدم جلو تا کیرش از داخلم بیرون اومد. اون قدر کیرش بزرگ بود که وقتی از داخلم در اومد احساس می کردم که جای یه چیزی داخلم خالیه. برگشتم کیرش رو بوسیدم. واقعا همون طوری بود که احساس کرده بودم. سر کلاهکش خیلی کلفت بود. ولی وقتی از کلاهکش رد می شد هر چی به انتهاش می رسید کلفت تر می شد. ته کیرش از کلاهکش هم کلفت تربود. کیرش رو بوسیدم. گفت: تو هم مال من شدی. سامان خندید و گفت: آره فقط تو. اون روز من مال سامان شدم و مینا مال من. مدتیه که سامان منو می کنه ومن مینا رو. مینا تنها دختریه که از کردنش به اندازه کون دادن خوشم میاد. ولی با این حال دادن به سامان رو به کردن مینا ترجیح می دم. الان دیگه نزدیک سه سال شده هر وقت من اونجا می رم یا اونا میان این جا سامان حسابی منو می کنه و من هم تا یه فرصتی پیدا می کنم مینا رو حسابی می کنم. شاید این بهترین دوران زندگی من باشه. فقط خدا کنه سامان به این زودی هوس ازدواج به سرش نزنه. اونوقت دیگه باید لذت کون دادن رو فراموش کنم. چون یه چنین کیری رو امکان نداره پیدا کنم

۳۹ نظر:

ناشناس گفت...

سلام عزیزم
من خیلی لذت بردم
آیا این داستان واقعیه اگه واقعیه میشه با مانی جون آشنا بشم.
Ali_Earn_01@yahoo.com

ناشناس گفت...

nemidonam ien dastan vagheiee ya sakhteie takhaiolatet valii kheili khob neveshti bazam baramon taip kon

دوست غریبه گفت...

برات دعا می کنم که خدا هدایتت کنه بهت مثله یک برادر توصیه می کنم دست از نوشتن این مذخرفات بکش که هر کس با خوندن این داستانهای دروغی ات اگر به گناه بیفته بدون نصف عذابش برای توست از خدا بترس هنوز دیر نشده توبه کن.
دوستت دارم و امیدوارم صورتت رو به سوی خدا برگردونی و بهش بگی که ازش معذرت می خوای و دیگه دست از این کارهای حیوانی می کشی.

دوست غریبه گفت...

برات دعا می کنم که خدا هدایتت کنه بهت مثله یک برادر توصیه می کنم دست از نوشتن این مذخرفات بکش که هر کس با خوندن این داستانهای دروغی ات اگر به گناه بیفته بدون نصف عذابش برای توست از خدا بترس هنوز دیر نشده توبه کن.
دوستت دارم و امیدوارم صورتت رو به سوی خدا برگردونی و بهش بگی که ازش معذرت می خوای و دیگه دست از این کارهای حیوانی می کشی.

ناشناس گفت...

وایییییییییی !
خدا هدایتشون کن

ناشناس گفت...

دوست غریبه اگه راست می گی خودت چرا دنبال اینا می گردی جلق زدی باهاش؟

ناشناس گفت...

چرا کس می نویسی آقای گی؟ کیر من، هم بزرگه هم خوشگله. می خوای هم تورو بکنم هم مینا جونو هم زن صادق وهم زن سعیدو؟

ناشناس گفت...

بده بکنیم توش

ناشناس گفت...

سلام دوست عزیز بزار یه چیزی بگم هرچند میدونم ضد حاله , خودت دربارش فکر کن .من فقط یه داستان واست میگم
سعی کن باور کنی منم سعی کردم راستشو بگم
من خودم خیلی وبلاگ سکسی ساختم خیلی کلیپ جدید پخش کردم ولی الان پشیمونم الان که دیگه فایده ای نداره الان که سرطان خون دارم الان که میدونم قاچاقی زنده هستم الان که میدونم دیگه بهارو الان که ارزوی دیدن بیست سالگی خودمو دارم نمیبینم الان که دیگه توبه هم به دردم نمیخوره حکایتم شده حکایت کسی که یه چیزیو میخواد دور بیندازه و مجبوره از دستش بده و بگه که میخواد اونو بفروشه خوب معلومه که کسی نمی خره یا اگه بخره خیلی ناچیز
یه کم فکر کن که با این وبلاگت چه جون هایی جون که نه چه بچه هایی به تباهی کشیده میشن به خود ارضایی میفتن حاضری داداش یا خواهر خودت به این سرنوشت دچار بشه .یه کاری کن که بعدا بتونی توبه کنی خدا شاید بتونه گناهاتو ببخشه ولی حق جون های به ابتذال کشیده شده ی معتادو فکر میکنی ببخشه .خودتم میدونی این کار هیچ لذتی نداره من نمیگم گناه نکن اون به خودت ربط داره .
می بخور منبر بسوزان مردم ازاری نکن
اره بده هر چی فحش دلت میخواد بده منم از هر چی ادم نصیحت کننده هست بدم میاد

ناشناس گفت...

moteasefam,na vase to dooste azize nevisande,balke vase in jama ate kootah fekre ahmagh
!shomaha ke harf az khoda mizanid !hamin khodast ke be in adam in hese ham jens garaee ro dade,khodesh ke entekhab nakarde,daghighan bekhatere shoma ahmaghast ke ma alan vazemoon ine,to ke harf az eslamo khoda mizani GOH mikhori miae too webloge sexi dastane sexy mikhooni,age toam nesbat be ham jense khodet ehsase eshgh mikardi baz ham hamin harfo mizadi?????
amma khatab be dooste nevisande : man az tarafe hameye ina azat ozr khahi mikonam,asan be harfashoon goosh nade,ina hamash oghdast ke daran sare to khali mikonan,be karet edame bede,az zendegit oonjoori ke mikhae lezat bebar be hich kasam rabti nadare,to hamjes bazi ,adam ke nakoshti,inam ye hesse daroonie,man na mese ye seri azin ahmagh ha na foshet midam na mese yeseri dige az ahmagh ha toro az azabe ghiamat mitarsoonam,be hamin khodaee ke ina migan ghasam ke kare to az koshtan va zendani kardan va tajavoz kardan be javoonaye mardom 100 ha martabe behtare,
ba arezooye movafaghiat

ناشناس گفت...

salam dooste aziz az inke sadeghane in dastaneto bayan kardi mamnoon
inaro kasi dark mikone ke taassob nadashte bashe man ke lezzat bordam rastesh manam faghat ba pesar xalam in xaterato daram va be kase deege aslan na dade va na midam chon mesle har adame agheli be aberoom ahamiat midam
doostan age mesle ma xoshgel va az nazare ravanshenasi ba pedar maxsoosan moshkel dashte bashid va feshare deegaran rooton bashe hamin karo anjam midin va xoda ro ham shokr mikonid chon bishtarin lezaat va rezayato behamrah dare vali man faghat ba yeki boodam va migoft to faghat male mani
mani jan age shod behem pm bede chon vaghean az in zeraftet xosham miad va xoda ham dooset dare ta abad

ناشناس گفت...

سلام عالي بود.......

ناشناس گفت...

: میروم دل مردگی هارا ز سر بیرون کنم گر فلک با من نسازد.چرخ را وارون کنم بر کلام نا هماهنگه جدایی خط کشم در سرورده آفرینش نغمه ای موزون کنم در دو روزه عمره خود بسیار خرمان دیده ام بس ملامت ها کزین نامردمان بشنیده ام سردهد در گوشه جانم موی هم رنگه شبانم من که عمره رفته بر خاکستر غم چیده ام زین سبب گردی زه خاکستر به خود پاشیده ام گر بمانم یاد نمانم بنده ی پیره زمانم

ناشناس گفت...

چرا؟

ناشناس گفت...

): ما که رفتیم تو بمون با اونی که دوستش داری با اونی که پنهونی سر روی شونه اش میذاری ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود ما که رفتیم ولی خوب موندی سر قول و قرار خوب رها کردی دستامو توی اول بهار ما که رفتیم حالا تو میمونی و عشق جدید میدونی چند روز دیگه میشنوم جدا شدید ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود دل ما لایق اینکه بندازیش زمین نبود ما که رفتیم ولیکن قدرتو دونسته بودیم ما که رفتیم تو برو دل بد....

ناشناس گفت...

.

ناشناس گفت...

وای ی ی ی ی ی یی
خدا هدایتتون کنه

ناشناس گفت...

سلام راستش خیلی خوب بوداگه یکی مثل تو گیرم می اومد روزی 100 بار میکردمت تاکیف کنی

ناشناس گفت...

من سلام میکنم به شما که این مطلب رو مرور کردید
من یک روانشناس هستم و علت حضورم در این سایت ها نحقیق است. و آنقدر سن من بالا هست که با توهمات افرادی با فکر بیمار تحریک نشوم.
من یک پیغام دارم برای شما من افرادی زیادی تحت درمان خودم داشتم که بر اثر آزارهای جنسی و... به مرحله خیال پردازی در سکس رسیده اند و سعی در انتشار این تفکرات نه چندان جالب دارند.
و اما من یک نتیجه از افرادی که این داستانها را مرور میکنند مشاهده کردم و آن چیزی جز رسیدن به مرحله جنون جنسی نبوده. که منجر به رابطه جنسی با اعضای خانواده میشود.
و موجبات بیماریهای روحی شدید و بی بند و باری جنسی میشود.
واقعا قصد من خدمت به جوانهاییه که در حال تباه کردن خودشون و آینده جنسی خوشون هستند.
و من قصد رواج دین و ... هم ندارم و نه من آخوند هستم نه چیز دیگری. صحبتی هم در رابطه با بهشت و جهنم ندارم.
من خوشحال میشم که اگر گر شخصی مشکلی برخورد با من در میان بگذاره و از مشاوره رایگان هم بهره کاملی رو حاصل کند.
به امید سلامتی شما و تمام افراد جامعه
سهیل نیکمنش
Email: psychologist.social@gmail.com

ناشناس گفت...

جججججججججججججججججججججووووووووووووووووووووننننننننننننننننننننننننن بده بکونیییممممممممممممممممم

ناشناس گفت...

09122016884
سکس باپول

ناشناس گفت...

سلام
داستان من هم تقریبا شبیه داستان توه . البته مال من کاملا واقعیه نمیدونم مال شما چی ؟ من با سه تا از پسر دائی هام رابطه داشتم که خیلی شبیه رابطه تو با پسرخاله هات است بجز این که اونا خواهر ندارن
mard.butt@yahoo.com

ناشناس گفت...

واقعا بیکاری

ناشناس گفت...

بابا بي خيال داستان بخون حال دنيا رو ببر

ناشناس گفت...

وای اگه گیرم بیفتی........مییییییییییکنمتتتتتت....

ناشناس گفت...

من یکی مثل مانی اهل حال هستمبا 5نفر بودم ایمیلmohsens10@yahoo.com

ناشناس گفت...

من یکی مثل مانی اهل حال هستمبا 5نفر بودم ایمیلmohsens10@yahoo.com

امیر گفت...

سلام
عجب داستانی
اگه اینجوریه رفیق شو
نینی منم بگم دوست دارم میدی؟

ناشناس گفت...

سلام عالی بود.دمت گرم ولی بیا نامردی نکن مارو هم باعمت آشناکن.(خصیص نباش)

ناشناس گفت...

واقعا عالی بود کاش من جای یکی از پسر عمه هات بودم

ناشناس گفت...

سلام. داستان خیلی عالی بود. اما اگه با دخترهای خردسال میبود بهتر و جذابتر بود. امیدوارم دفعه بعد با دختر کوچولوهای ( 13 ) یا ( 14 ) ساله بنویسی. من که خیلی لذت بردم. موفق باشی دوست عزیز.

Ali khan kabul گفت...

سلام دوست عزیز. میشه لطف کرده دفعه بعد فقط گاییدن با دختر خاله تو بنویسی چون بیشتر به من لذت داد. امیدوارم فراموش نکنی. موفق باشی

ناشناس گفت...

http://alirezamagic.blogfa.com/

http://alirezamagic.blogfa.com/

http://alirezamagic.blogfa.com/

http://alirezamagic.blogfa.com/

http://alirezamagic.blogfa.com/

http://alirezamagic.blogfa.com/

omid گفت...

چرا اینقد دروغ میگی آخه مگه سکس کردن اینقد آسونه مگه میشه الکی میگی ما رو شهوتی کنی حداقل بهتر داستانت رو بنویس

Ario گفت...

ey kash man jaye to bdm,man gay hastam,sefeedam,faghat pesaraye 14-15 sle...16 salame,ahle tehran09374790832

ناشناس گفت...

gay do tarafe 09127095264

ناشناس گفت...

(gay do tarafe (m 18 hastam 09127095264

ناشناس گفت...

وای بده توش بکنیم

farshad گفت...

اي قصيه ه له گشت چرتن
داستاني سكسي ساخت وير ليوه ه گري تونه ه
ايوه خوازن چار گله ه منال ل ره منحرف بكه ن
خه ره د سه ري ئاني كه گه رد اين چرتو پرتيله ه مشته گان كوتن!